چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
سنگ قلاب
۱)اگر خواستید پروژه ای را در نطفه خفه کنید فقط کافیست از افراد بخواهید مسئله را از همه جوانب بررسی کنند.
۲)لطفا صرفه جویی کنین.خودتون را کمتر کثیف کنین .سعی کنین به همه فکر کنین.این رفیق ما یه وبلاگ نویس خیلی محترمه که لینکش در لینکدونی شلم شورباموجود هست و تشنه لب گرد جهان میگشت و بلاخره آب رو پیدا کرد.خودتون حدس بزنین این کدوم یک از عزیزان لینکدونی این وبلاگه.

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
هنر فقط نزد ایرانیان نیست و بس





سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
سلامی دوباره باید به لبخند صبح فردا
دیشب که طبق معمول خسته بودم و خواب آلود، به خودم کلی فشار آوردم و نشستم پای صحبتهای ریاست محترم جمهور .حرفاش در مورد مافیا و کورلئونه و جمع شدن سازمان مدیریت که تموم شد در کمال تعجب موضوع بحث را به موضوعی جالب به نام مدیریت الهی عوض کرد .از اینجای قضیه آنقدر جالب بود که چهار چشمی تلویزیون را نگاه میکردم.ولی باز هم هیچی از حرفاش سر در نیاوردم. فکر کردم که مدیریت الهی آیا HOLY MANAGMENTیآ GOD MANAGMENTمیشه نفهمیدم وخلاصه مخم مثل همیشه تعطیل شد و به صورت موقت جان به جان آفرین تسلیم کردم و در ثانیه های آخر وداع موقت با این دنیا با پام تلویزیون را خاموش کردم و وداع جانانه ای با روز کسالت بارم نمودم.
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
اندر مصائب خواب دیدن
چند وقت پیش خواب دیدم که از دور داشتم همسرم را میپاییدم وهمسر گرام باخانومی ناز با موهای مجعد و خرمایی که قد بلندی داشت مشغول بگو بخند و خوش وبش بود و مثل اینکه خیلی هم شنگول تشریف داشتند ،دقیقا مثل روزهای اول آشناییمون تیپ زده و به قول ما خیلی تیتیش شده بود .ته ریش تارکانی و شلوار جین بیا منو جیز بیز و خلاصه بقولی لوند ودلبرانه.
رفتم جلو و بهش گفتم این خانوم کیه ؟خیلی طبیعی برخورد کرد و حالتش دیگه داشت بیشتر خونم را به جوش میاورد یاد روزهای خوشمون افتادم بغضم گرفت و یه چک زدم بیخ گوشش و از خواب پریدم
. این گذشت تا فردای همون روز خواهر زاده ام زنگ زد و بین حرفاش گفت آره خاله دیشب خواب دیدم تو و همسرت دارین از هم جدا میشین.من یاد خواب خودم افتادم و خوره شک به جونم افتاد. همون شب رفتیم مهمونی دوستم توی مهمونی معلوم نبود چه جوری فهمیده بود این شوهر گور به گور من وبلاگنویسه.یواشکی بهم گفت تو چه طوری اجازه میدی شوهرت این چرت و پرتها رو بنویسه و همه بخونن و زنها و دخترها نظر بذارن واسش. وای داشتم به حماقتی که تا حالا در زندگیم کرده بودم فکر میکردم چه اشتباهی کردم اون به سادگی تمام من را گول زده بود و هر غلطی دوست داشت کرده بود. توی راه مثل یه کاراگاه خصوصی ازش پرسیدم میشه منم وبلاگت را بخونم ؟ لبخندی زد و گفت مگه چیه تو که همش توی اینترنتی خوب برو بخون بعد با قیافه کاملا روشنفکر گفت خیلی دوست دارم روی بعضی نوشته هام نظرت رو ببینم.پیش خودم گفتم کور خوندی میرم ببینم اون زنیکه کیه با اون موهای فر فری و با اون قد زرافه اش میاد کامنت میذاره واست.
فردا صبح بدون دیدن خوابهای بد خیانتبار رفتم وبلاگش رو خوندم ولی چیز عجیبی ندیدم . از کامنتها هم چیزی دستگیرم نشد پس کنترل نامحسوس را شروع کردم کی میره کی میاد حتی ساعت کلاسهاش و کار دومش را چک کردم ولی چیزی پیدا نشد که نشد. یه بار که خسته از کار اومده بود و طبق معمول لم داده بود و داشت مجله میخوند در کمال ناشیگری ازش پرسیدم راستی اگه بریم محضر حق حضانت بچه و حق طلاق را به من میدی؟ قیافه اش یهو بهم ریخت مثل یه ببر خشمگین نگاهم کرد و با نفرت گفت هیچکدومش رو بهت نمیدم چون من موقعی که این دو تا حق را بهم دادند نقشه ای نداشتم یه جوون عاشق و احمق بودم ولی تو با نقشه داری پیش میری از این به بعدم هر اتفاقی افتاد مسببش تویی .
تا حالا قیافه اش را اینجوری ندیده بودم انگار میخواست بگه تو منو تحقیر کردی و بهت میفهمونم حقارت یعنی چی.میدونستم اون نقطه واکنشش رو غرورشه.از کار خودم خیلی خجالت کشیده بودم.
مستاصل بودم ولی فایده ای نداشت .دیروز اومد و گفت بریم محضر مهریه ات رو ببخش و حق طلاق رو بهت میدم ولی حضانت رو برو تو خواب ببین . نگاش کردم این غریبه که نفرت ازش میچکید برافروخته غمگین با ابروهای درهم کشیده همسرم نبود من نمیشناختمش این مرد اون مردی که زندگیم از وجودش گرم بود عاشق بود بی توقع بودو همیشه کمی خسته نیست. از رفتن طفره رفتم یاد یکی از دوستام افتادم که به خاطر یه مسئله خیلی ساده زندگیش بهم خورد .مردها بعضی وقتها کارهای احمقانه یا بهتر بگم جبران ناپذیر زیاد میکنن.باید چاره ای داشته باشه
داستان غیر واقعی است .
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
دیالوگ امروز
بیدارش نکن بیدارشه پوستت رو میکنه
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
نامه ای دیگر
سلام
دیشب در ضیافتی رفیقی ازچهره جذاب و بازی فوق العاده جورج کلونی صحبت میکرد ومن در ذهنم تمام بازیگران ایرانی و بچه خوشگلهای امروز سینما را مرور میکردم تا مقایسه ای کنم ولی باز هم به اسم تو رسیدم.
قیافه پدر سوخته ات در طوقی،لکنت های زیادت در دشنه،راه رفتنت در تنگسیر،نگاه خسته ات در گوزنها،گله های کودکانه ات در سوته دلان ،اعتراضت در قیصرو زخمهایت در کندومراباز هم به تو رساند.تو الگوی مرد جذاب ایرانی نبودی ولی معنی هنر بازیگر ایرانی شدی وقتی که فیلم بتامکس را لای نان سنگک - گویی که جنس قاچاق بود -به خانه می اوردم و به اتفاق دوستان ذهن گشنه خود را با بازیهایت سیر میکردیم آخ که چقدر دیالوگهایت میچسبید. حتی پس از 16 بار بغض ترکاندن به وقت فیلم هامون جای تو را خالی کردم یاوقتی فقط دود سیگار بود واشک و آژانس شیشه ای باز داشتم شاهکار پرستویی را با تو مقایسه میکردم.
در تصوراتم هیچگاه تغییر نکردی حتی وقتی خبرهای جعلی در مورد کارهای اقتصادی ات به ایران میرسید.حتی وقتی تاترهای کوچکی را بازی میکردی هنوز هم بزرگترین بودی .راستی آنوقتی که کیارستمی تو را به روی صحنه جشنواره بزرگان کن دعوت کرد نمیدانی چقدر ذوق کردیم که ترس از تو نگفتن فرو خواهد نشست.تو و آن دوستانت جنتی عطایی ،منفرد زاده ،قنبری ،فرهاد وداریوش برای مایی که تشنه حرفهایی از جنس خودمان بودیم چشمه ای از اعتراض و ترانه بودید.
سالها قبل وقتی جواب نامه ام را با ایمیل پسرم موفق باشی دادی با اینکه کوتاه بود و مختصر فهمیدم نامه ام را (که کمی خشم وانتقاد نوجوانی در آن دیده میشد)خوانده ای.فهمیدم دوست داری بدانی اینجا چه خبر است.
بهروز عزیز اینجا امن وامان است طبق معمول ژیگولو ها روی جلد مجلات دلبری میکنند،داستان همه فیلمها مردهای دو زنه است و شریفی نیا مرد اول سینمای قحط الرجال ما شده.کندوی اسماعیل گله خدا بیامرز نه عسل دارد و نه زنبور.گاهی با رفیقت پرستویی و مش حسن انتظامی حالی میکنیم ولی دیگر نمیچسبد چون مزه سنگگ عوض شده دی وی دی جای نوار بتامکس را گرفته و ما عشق فیلم ها هم که بماند.زوارمان در رفته.
تا نامه ای دیگر خدا نگهدار
جمعه ششم اردیبهشت 1387
اوا جاذبه تو هم؟
مدتی بود دو نفر از دوستان با تمام حرارت راجع به فواید حجامت صحبت میکردند و اینکه بعد از این عملیات متهورانه چه حس خوبی به انسان دست میده و سبک میشه .منم که کلا بصورت خفن انگیزناک دنبال حس خوب وسبک شدنم دو ماه با خودم کلنجار رفتم و بلاخره هوای نفس به من چیره شد و دیروز رفتم برای حجامت در یک کلینیک کاملا مجهز. بماند که چه بر ما گذشت که اصلا درد نداشت و مثل احساس (نیمدونم چه کنم) بود الان که در خدمت شما هستم از سبکی روی صندلی کامپیوتر ننشستم و مشکل عدیده ای با جاذبه پیدا کردم . از سبکی زیاد کفشهام رو در نمیارم چون پام اصلا به فرش نمیخوره و حس سوزش ناچیزی رو بین دو کتفم حس میکنم .خدایا این حس و حال خوب رو از من نگیر.
نمیدونم این رفیقای ما زیادی غلو میکنن یا ما اصلا تو باغ حس خوب وسبک شدن نیستیم.یکی از همین دوستان میگفت بابا بعد از بنزین زدن قرص مکمل بنزین بنداز توی باک ماشین پرواز میکنه ما هم که کنجکاو (فضول بهتره) قرص رو انداختیم و پرواز را تجربه کردیم البته به اتفاق امداد خودرو.
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
نان آوران بی پول
شنبه سی و یکم فروردین 1387
تلخ
غروب دلگير جمعه گذرم افتاد به جايي كه كارتن خوابها در آن شب را به صبح ميرسانند.جايي به نام گرمخانه.مرداني خسته و غمگين منتظر اجازه ورود به سالني بودند كه فقط جايي بود براي در پناه بودن.انسانهايي كه شايد يكبار اشتباه در زندگي راهشان را به گرمخانه كج كرده بودبا نگاهی تهي چشم به در دوخته بودند. راستي چه اشتباهي تاوان اين زندگي است چه گناهي خانواده پيرمرد را از او گرفت وچه كاري آرزوهايش را دزديد .
بين من و گرمخانه فقط يك اشتباه.بين تو و ديوانگي فقط يك ضربه مهلك در زندگي.بين فرار دختران تا او شايد يك هوس يك بوسه و شايد يك تعصب كبود.
جهت تغيير ذائقه:آلبوم جديد جواد يساري وارد بازار شد. به نظر من اگر قراره هرچيزي اصلش خوب باشه مطمئنا جواد هم اصلش خوبه.
بخشي از ترانه اي به نام شك از شهيار قنبري
غريبه دشمن تو نيست! رمال بيدل دشمنه
وقتي كه شلاق ميزنه اون خودشه كه ميشكنه!!
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
پشم
پ.ن :۱)ما بلاخره به سلامتی از روی کره زمین محو شدیم.
۲) شاید قهرمان های ملی ما وقت نداشتند از شورای شهر و مجلس و املاک رابینسون دبی تشریف ببرند برای به دست گرفتن مشعل .
۳)از تمام عزیزانی که در پست قبلی به سایت رسمی من سر زدند و حرف بد شنیدند رسما عذر خواهی کرده و اعلام میدارد شلم شوربا در هیچ نقطه کشور شعبه نداردو فقط جهت حفظ روحیه نشاط و تندرستی در بین کاربران اینترنت شوخی کم رنگی با دوستان شد.
جمعه بیست و سوم فروردین 1387
ماه پشت ابر
با توجه به کنجکاوی قریب به اتفاق دوستان در مورد اینکه من چه شکلی هستم و چطور وبلاگنویس شدم بر آن شدم که مجموعه کاملی از اطلاعات شخصی خود را در سایتی نچندان حرفه ای جمع اوری کنم لذا شما میتوانید به سایت شخصی و رسمی من در اینجا مراجعه نمایید و عکسها خاطرات و زنذگینامه من را ملاحظه نمایید..همیشه منتظر نظرات شما هستم.
شلم شوربا
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
2 جمله از بزرگان
۲)

چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
DOWN WITH جیگرتو
آنطور که در سایتهای نظامی رویت شد در حال حاضر تنها کشوری است که بدون استفاده از سلاح هسته ای قادر به نبرد همزمان با کشور های چین ،روسیه و اتحادیه اروپا میباشد که به احتمال بسیار میتواند در هر سه نبرد پیروز گردد.در جنگ عراق فقط 3.5 درصد قدرت جنگی خود را به نمایش گذاشته است.(راست و دروغش با منابع اینترنتی)
به ما نمیگفتن این بابا کیه ما میخواستم جر واجرش کنیم حالا که داره کم کم دوزاریمون میافته باید اعتراف کنم که فعلا میزنیم بغل تازه از آرنولد اینا نگفتم.
دوشنبه پنجم فروردین 1387
نورزوتان نوروز.
من هنوز پیام تبریک نوروزی ریاست محترم جمهور را نتوانستم هضم کنم و ارتباط نوروز و مهدویت برای آدمی مثل من کمی ثقیل است ولی عیدتون مبارک عزیزان.پول جمع کنین یه موتور سیکلت واسم بخریم تا به این پیام بیشتر فکر کنم.
قسمتی از پیام آقای محمود احمدی نژاد:نوروز روز آماده شدن براي تحقق حاكميت الهي بر جهان است. همه سنتهاي نوروز و همه دستورات اسلامي و دستورات بزرگان ما درباره نوروز نشان دهنده اين مكانت برجسته و والاي نوروز است. همه ما بايد نوروز را با همه خوبيهايش و پيامهايش كه خلاصه در يك پيام است و آن پيام انتظار و استقبال از بهار بشريت و خرمي دوران يعني حاكميت آخرين ولي خدا، منجي موعود است را گرامي بداريم.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
اسمال بزن دسمال
دوشنبه بیستم اسفند 1386
جهان پهلوان REAL STATE
دیروز یکی از کانالهای ماهواره ای ایرانی تبلیغاتی از شرکت بنگاه ملکی ( نمنمنه REAL STATE ) پخش میکرد که مدال آور بزرگ ، غیور مرد خطه آذربایجان ، قهرمان قهرمانان ۳ دوره ایران ، جهان پهلوان حسین رضا زاده در آن با غبغبی وسیع ولبخندی زیبا من و تو را تشویق به سرمایه گذاری در کشور امارات متحده عربی مینمود. با صدای زیبا از ما درخواست میکرد که تا میتوانیم به عربهای بیچاره کمک کنیم تا کمی زندگی خود را مرفه تر کنند.
یاد داستانی از تختی افتادم که برای زلزله بویین زهرا چه کرد و چگونه در خاطره ها حک شد.راستی معیارها چقدر پایین آمده حتی پایینتر از کش تنبان . در روزگاری که ما در کمال تاسف در آن زاده شده و خواهیم مرد ،جهان پهلوان شدن مقدارمتنابهی زور میخواهد و شعوری در حد یک جانور دوزیست.
۱- خواهش میکنم از شما عزیزان این بابا رو اسطوره نکنین این ببو گلابی حتی نمیفهمه کجا باید تبلیغات کنه.
۲- من به نمایندگی از خودم به عنوان تنها آذری زبان بی لهجه دنیا از کلیه کارهای این گنده بگ تبری میجویم.
۳- میخواستم مثل مجید مجیدی دکتر سروش را تکفیر کنم که بیخیال شدم.
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
نمایشنامه
زمان یه روز آخر هفته نزدیک عید
---وای چه دختر کوچولوی خوشگلی چه قدر نازه(به وجد آمده و اونقدر نزدیک شده که کودک خود را در بغل پدر فرو میبرد)
(با انگشتان دست که کلی مانیکور و پدیکور ومقدار متنابهی نقاشی روی ناخن داردو میخواهد لپ دخترک را محکم بگیرد)(پدر با نگرانی به ناخنهای زن نگاه میکند ولی در ظاهر لبخند محوی بر صورت داردو کمی دخترک را به عقب میکشد)
---میشه ببوسمش آخه خیلی فسقلیه .آخ آخ چه تیپی هم زده پدر سوخته بی شرف.کفشای اسپرت پوشیده .فریبا فریبا بیا این جونور رو نیگا کن چقدر عسله.
---نمیشه ببوسینش .شما فقط اجازه دارین باباش رو ببوسن.میخواین همین الان هم میشه(بلند بلند میخندد)
---واه واه چه پر رو .این بچه مطمئنم به مامانش رفته .اصلا هم شبیه تو نیست بیریخت.
---دخترم بزرگ شدی از اینا نشیا. به اینا میگن دیوونه (پدر روی دخترک را ارام میبوسد و لبخند زنان قدم میزند)
شنبه چهارم اسفند 1386
خرید عید
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
کریم پوست کلفت
تحقيقات ژنتيكي جديد مي گويد كريستوفر كلمب سيفيليس را از دنياي جديد (آمريكا) به دنياي قديم (اروپا) گسترش داده است.قبلا هم مشخص شده بود كه اولين اپيدمي سيفيليس در سال 1495 همزمان با بازگشت كلمب و افرادش از آمريكا به اروپا رخ داده است.:::::سيفيليس يك بيماري منتقله از راه جنسيست كه عاملش باكتري ترپونما پاليدوم مي باشد.نفهمیدیم این بابا اسمش کریستوف کلمب بود یا چی؟
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
جای سوال
پشت چراغ قرمز وقتی توی ماشین هستین به راننده ها نگاه کنین. چی میبینین.من تنها چیزی که برام همیشه جای سوال بوده این بوده که چرا تعداد آقایونی که در نگاه اول انگشتشون تا بند آخر تو دماغشونه اینقدر زیاد شده. مشکلات اقتصادیه؟ مشکلات زناشوئیه؟ مشکلات جسمانیه؟مشکلات عقلانیه؟ چیه این دماغ که هی در اون به کندوکاو مشغولند.حال ما رو هم که دماغمون سوراخ نداره بهم میزنن.
دوشنبه یکم بهمن 1386
قالب
در اقیانوس چشمانت غوطه خواهم داد
به گمانم عکسم را خواهی دید
بی واهمه سرود سرخوشی خواهیم خواند
و فریاد خواهم زد
آری من وبلاگنویسم
تنها پردرد عاشق
(زمستان 86 تهران)طرحی نپخته در میانه روزمرگی و دودرگی
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
توقع
ابری همیشه گریان
تاری همیشه نالان
یاری همیشه خندان
امشب مرا همین بس
اندیشه های پاکی
غمهای سینه چاکی
با شعرهای خاکی
امشب مرا همین بس
بوی صمیمی خاک
خاکستری افلاک
با گونه های نمناک
امشب مرا همین بس
در خویش پرکشیدن
از خویش وارهیدن
جز او کسی ندیدن
امشب مرا همین بس
با می ترنمی باز
امشب دوباره پرواز
فریاد،شعر،آواز
امشب مرا همین بس
یارب صدای خواهش
درکوچه نیایش
بغضی نشان سازش
امشب مرا همین بس
از تو عطش نمانم
جز تو دگر نخوانم
چون با توام ندانم
امشب مرا همین بس
.......................................................
امشب مرا همین بس
امشب که با تو هستم
امشب که گریه دارد بر چشم ناز شستی
امشب که راه خفتن
کج شد به راه مستی
امشب حدیث بغض است
مهتاب و باد و نجوا
موج و صدای دریا
امشب قسم به چشمت
سوگند بر طبیعت
امشب قسم به نامت
امشب که یادت هستم
امشب مرا همین بس.
12/1/73 تبریز
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
عشق
من قاطی کردم یا من قاطی کردم؟
جمعه بیست و یکم دی 1386
بدرد نخور
صف شیر .تهران.
َعکس منتشر نشده از گلاب آدینه در نوجوانی

شنبه پانزدهم دی 1386
دعای امروز
دوستی دعایی کرد که به دلم نشست و تقدیم شما دوستان عزیز
خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
امروز فهمیدم که بزرگ شدم .قبلتر از این وقتی سرما میخوردم دستمال کاغذی را جلوی بینی میگرفتم و گلاب به روتون فین میکردم میشد تا سه بار دیگه از این دستمال کاغذی استفاده کرد ولی حالا یه بار که این اتفاق میافته باید برم دستام رو بشورم و پیراهنم را عوض کنم.
سه شنبه یازدهم دی 1386
فرهنگ مهتابي
عليا حضرت مخدره بانو مهتاب در آينه كه بهتر بود مهتاب در اينترنت مي بود(چون از بس جلوي مانيتوره فرصت نميكنه به آينه نگاه بياندازد
) پستي مرقوم نمودند در مغزداني خود كه از قديم از سال ۸۴ نبش قبر نموده و دوستان زنده مرده و نيمه جان خويشتن را به اين پست وارد نمودند يادي شد نوستالژيكوارانه از اهل قبور از دوستاني كه هستند ولي وبلاگ نويسي را ترك نموده اند يا نيستند ولي وبلگ مينويسند ولي مارا چيزي به قلم آمد در باب فرهنگ صله رحم و روابط وبلاگي .بايد به استحضار دوستان برسانم كه اولا لزومي ندارد كه فقط به كساني سر بزنيم كه براي ما نظري در اونجا ميگذارند وديگراني را كه لينكيديم و اكنون حالي و مجالي براي ابراز وجود ندارند فراموش كنيم.ثانيا اين را بايد به عنوان يك اصل بپذيريم كه هرگاه با عده اي از افراد لينكداني به كوه و كمر رفتيم لازم نيست كه آنرا با عكس آبگوشتي كه ميل نموديم در پستي بگماريم تا ماتحت برخي از خوانندگان را به جز و وليز بيافكنيم كه گاه اين آتش خانمان سوز است.من چند بار خانمان سوخت.ثالثا بهتر است در هنگام لينك كردن اطلاع دهيم شايد دموكراسي بدين وسيله نهادينه گرددو افردي چون جورج بوش پسر اين قدر در خصوص آن زحمات بي دريغ انجام ندهند
رابعا خامسا سادسا را شما بگين ما عقلمون قد نميده......
در ضمن در مورد پست قبلي بايد به حضور انورتان عرض كنم كه اگه اين تصميم را داشته باشيد كه شاگرد زرنگ مدرسه تنبلها باشيد مطمئنا به همين زودي به جايي خواهيد رسيد ولي شاگرد تنبل مدرسه زرنگها عين يه فوق ديپلم ادبيات در سازمان انرژي هسته اي است كه بايد خواب مديريت بخشي را ببيند البته فوق ديپلم فيزيك در فرهنگستان زبان هم شامل اين مثل ميگردد.
چهارشنبه پنجم دی 1386
مدرسه
شنبه یکم دی 1386
رنگارنگ
ما نفهمیدیم این نوشابه کانادا یا فانتا را موقع خرید به چه نامی صدا کنیم یکی میگه نوشابه زرد میخوام بعضی از هم ولایتی های محترم میگن نوشابه قرمز حتی به یکی گفتن کوکا میخوای یا کانادا گفت یاکانادا . بگذریم چند روز پیش در یکی از شهرک های خیلی باکلاس تهران رفتم نوشابه بخرم گفت مشکی میخوای یا صورتی؟گفتم حاجی زرد و قرمز میگفتی باز میگفتم غلط مصطلح ولی خداییش صورتی خیلی ضایع است.گفت ما میگیم صورتی میخوای نخری چرا گیر میدی.ماهم نوشابه صورتی را خریدیم و گفتیم پدر این کور رنگی بسوزه که بسوزه. پلنگ صورتی هم گویا نارنجی بوده ها !! به این نکته توجه خاص مبذول فرمایید.

