چهارشنبه پنجم بهمن 1390
دفتر کهنه
پُرٍٍه از تلخی قصه ، مملو از با تو نبودن
دفتر کهنه شعرم هر ورق لبریزٍ از تو
گو نه هام در انتظاربارش یکریز از تو
تازه ام مث قدیم ُ مستم از شراب چشمات
مث این دفتر کهنه منم اون خراب چشمات....
برچسبها: دفتر سبز, خراب, شراب
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
عکس گل
______________
چه غوغایی برای عکست براه انداخته اند.
برچسبها: گلشیفته, فراهانی, عکس, چشمانت
پنجشنبه پانزدهم دی 1390
شب میرسه
وقتیکه شب سر میرسه
دلشوره ای مبهم دارم
برای گفتنت هنوز
من یه ترانه کم دارم
وقتی که شب سر میرسه
میخوام که یاغی تر بشم
تو بارون هق هق و درد
عین اقاقی ،تر بشم
از حس تو از بغض اون
از جامعه در منجلاب
بنویسم و داد بزنم
آی مردم همیشه خواب
وقتی که شب سر میرسه
زجر نگاه بچه ها
کنار ساندویچیا
خونپاره ای جای غذا
پیاده رو پر شده از
جنوبی دعا فروش
سرمای استخون شکن
آدمای خونه بدوش
شب که میشه نماز من
پرسه توی خیابوناست
زباله گردهای جوون
نشونی از ایران ماست
میسوزم از برق چشات
کودک فقر و فاصله
میدونم این حرفای من
تو این روزا بی حاصله
خراب واژه ها میشم
در این شب سرد و نمور
آسفالت خیس و بغض نو
یه شاعر زنده بگور
_____________________
پی نویس:
چشات سگ داره زن! بد جور میگیره که نمیشه از فکرت بیرون بیام
وقتی خسته از یه روز بی حاصل همیشگی شالگردنم ُ جلوی دهنم میگیرم و از محل کارم میام بیرون.چند قدم که جلوتر میام تونشستی روی یه پله کناریکی از خیابونای شلوغ شهر.یه چند تا لیف و دستمال سفره روی چادرت گذاشتی و قدمهای عابرا رو نگاه میکنی و دخترکوچولوت که همسن دخترک منه داره بازیگوشی میکنه . مثل همیشه نیگام میکنی .توی مردمک سیاهت سیاهی رو میشه دید .بهت میاد همسن و سال من باشی صورتت ولی ده سال پیرتره. اما نگات داغونم میکنه زن. نگات آتیشم میزنه .نمیدونی مدتهاست عذاب میکشم .واقعا سهم ما این بود؟. اونهمه وعده و وعید آخرش این شد؟ اونهمه حرفای خوب ؟ عدالت؟ ایثار؟شهادت؟صبر؟ تحریم؟ برداشتن فاصله ها؟ شاه بد توی کتاب تعلیمات مدنی ؟ کاخهایی که کوخ نشین ها را بیشتر کردند؟ جشنهای دو هزار و پانصد ساله؟آدمای بدی که توی عیش و مستی امضای شاهی رو گرفتن و امیر کبیر را توی حموم تیغ کشش کردند؟ جنگ نعمت است؟سیاست و دیانت مون؟ این بود اونهمه حرف و شعار؟
ولی هنوز هم میگم چشات سگ داره . من رو گرفته که از فکرت بیرون نمیام
برچسبها: ترانه, یاغی, شب, فقرو فاصله, زنده بگور
یکشنبه یازدهم دی 1390
عمه اونا با او باما یا با اونا با اون نوناش
برچسبها: اوباما, تحریم, تحلیل, جامعه جهانی, عمه
پنجشنبه هشتم دی 1390
احتمالات مشترک
برچسبها: مزخرفترین مرد, ارتباط, احتمالات
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390
چله
انگاری بسه تحمل من دیگه زنگی زنگم
شاکی و خسته و زخمی ، تلخ و گس مثل شرنگم
وسط لختی این باغ بعد پاکوبی پاییز
آخرین برگ روشاخه م ، واسه چله خود ننگم
شب اول این زمهریر مبارک رفیق
دوشنبه سی ام آبان 1390
بشارت
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
تنها قدم زدم
با دقت و آرام از بین سنگ قبرها قدم میزنم و سعی میکنم پایم را روی سنگها نگذارم. صدای روضه بد صدایی از دور بگوش میرسد. نوشته های نستعلیق روی قبرهاچشم را نوازش میدهد ولی تسکینی برای فشار بی رحم بغضم نیست. عکس جوانها نظرم را جلب میکند کمی مکث میکنم شعرهای تکراری روی قبر را میخوانم تا شاید دلیل مرگش را بیابم ولی علامت سوال با گذر از آن پاک میشود .به پوچی میرسم .به بیهودگی انسان .به بی دلیل بودن دنیا به اینکه انسان چگونه تا اخر عمر با نگرانی زندگی میکند و همیشه حسرت و افسوس را با خود به همراه دارد فکر میکنم. دلم را خوش میکنم که حتما جای دیگری برای حساب و کتاب خواهد بود .این خیلی بی عدالتی است . به حرفای خودم هم شک میکنم. نمیدانم آیا خواهد بود یا نه ولی حالم بهتر است. دیگر دلم گرفته نیست .حس خوبی است تنها تر قدم میزنم . گاهی مینشینم و مینویسم . تنهایی شیرینی است که مردگان با من قسمت کرده اند.
پینویس: وقت قدم زدن در بهشت زهرا به این فکر افتادم که یک عکس مناسب ندارم و هرچه زودتر باید به فکر باشم. به یکباره فکری به سرم زد باید فردا صبح سری به ثبت احوال بزنم .اگر بنویسند زنده یاد شلم شوربا که همه میخندند به من .یه اسم با کلاس باید انتخاب کنم . ابته باز هم بخندند به قبرت بهتر از اینه که ....به قبرت. نه؟
برچسبها: مرگ, روضه, قبر, بهشت زهرا, نستعلیق
چهارشنبه هجدهم آبان 1390
وظیفه
چه به روزمان آورده این زمهریر طولانی.
شنبه چهاردهم آبان 1390
اتانول
گرم
تلخ
پاک
چیزی شبیه
C2
H5
OH
آبان 90
هیچوقت شیمی ایم خوب نبود .
برچسبها: اتانول, الکل, تلخ, c2h5oh
دوشنبه نهم آبان 1390
باران و تهران
شنبه سی ام مهر 1390
دواخانه
" آنتی هیستامین" شدم وقتی که به کارهام حساس بودی ؟
"هیوسین" شدم وقتی که از درد دل به خودت پیچیدی؟
وقتی زندگی رو کدر میدیدی "قطره استریل" چشمت شدم ؟"دیازپام " بی تابیهات و "سرترالین" افسردگیهات شدم؟
واسه خراشهای روحت لا اقل "دواگُـــلی " میشدم یادت میاد؟
دیگه بسه واسه اسهالٍ مُخت رو من حساب نکن .دیفنوکسیلات نمیشم
دوشنبه هجدهم مهر 1390
توقع
دخترک اینک که این نوشته را میخوانی شاید دیگر توان به آغوش کشیدنت و یادآوری خاطراتمان را در خود نمییابم ولی برای آن که پرستار خوب یک پیرمرد فرتوت باشی مرا در نوشته هایم بشناس در آنوقتی که از انسان و آزادی سرشار میشدم و یا زمانی که عاشقانه هایم بی پرواتر از روحم اوج میگرفتند .در آن غروبی که در ترانه هایم گریستم ،در آن شبگردی هایی که گلایه هایم به گوش هیچ رهگذر ی نرسید ،درآن امیدها و باورها در آن ناامید یها و ناباوری ها ، مرا در آن کهنه نوشته های دوردست بخوان دخترک برای تحملم مرا بشناس که زمانه سنگین خاکستری را به نظاره نشستم و تحمل کردم و بی وقفه نوشتم.
_______________________________________________________
من درچشمانت (همآن مُروای بی بدلیلٍ سیاه) به هزار ویک شب و شراب رسیده ام مینوشمت" ترانه " من
و چهارمین زاد روزت مبارک
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390
جنوب شهر
دلغشه ، دود، کباب کوبیده
شهوت وآسفالت و ماشينها
جاي مُــــهر و ريا و بي دينها
پارک و سایه ،شيشه و نعشه
صرع و مادر ،گچ کشیدن و رعشه
دوره گرد ، بلندگو ،ظهر و عبور
آیه ها، اشک وخاک،اهل قبور
جرعه ی تلخ، رواننویس ، یک گیلاس
شاعری غزلبریده ، بی احساس
دختری باکره پر از درده
یک مسافر ترانه غی کرده
نسل یاغی میان وقت گذار
هیجان،گشتِ ارشاد ،طرحِِِ فرار........
____________________
یادم نبود که
"من ترا چشم در راهم این شباهنگام"
من برای شکست شب تو رُ میخوام
شهریور 90
چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390
وحدت
یکشنبه سیزدهم شهریور 1390
مردانه
مرد که گریه نمیکنه پسرم_
و من سالهاست که مردانه گریه میکنم" عزیز "
پانوشت:
به مادر بزرگم عزيز ميگفتم . عزيز بود كه دستانش بوي شكوفه هاي نارنج داشت و نفسش گل محبوبه شب
جمعه یازدهم شهریور 1390
سلامت نميدهم
پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390
دهه شصت و من و تو
قديما يادت مياد كه
نوجون بوديمٍُ سر خوش؟
من حريص فيلم ممنوع
تو با جمعي سينماكُش؟
بتاماكس لاي كلاسور
زير نون داغ سنگك
قيافه ت طبيعي باشه
در عبور از شهر چنگك ......
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390
باش با من تا هميشه
پيش از وداع آخرين در گوش من بگو " با من هميشه باش"
دوشنبه هفدهم مرداد 1390
سوالي كه جوابش را نخواهي گفت.(متاهلانه)
اگه زمان به عقب بر ميگشت آيا دوباره با هماني كه اكنون با او زندگي ميكني ازدواج ميكردي؟
نوشتن جواب براي خواننده اين وبلاگ كه ناشناس مينويسدكار ساده اي است ولي در شبكه ممنوعه "كتابصورتFB" چه؟ واقعا گستاخانه به اين سوال جواب ميدهي؟اين سوال امروز ذهنت را مشغول ميكند تا به ياد بياوري كه آيا واقعا در اين ارتباط دو سويه برتر بوده اي ؟ آيا لياقتت اين زندگي، اين فردو اين ارتباط بوده است؟ لااقل با خودت صادق باش اگر با من پرسشگر صادق نيستي.ببين تا كجا پيش ميروي؟ ببين آيا ميتواني به اين برسي كه من لايق اين زندگي هستم؟ كمي فكر كن بد نيست يك مروري به گذشته به روز آشنايي به در آغوش گرفتنها به با خنده به خانه آمدنها .به كوبيدن در پي يك اشك.به مبارزه با عادتها به هديه ها به قهرها به پس زدنها به خيلي چيزها ميتواني فكر كني؟ فكر كن بد نيست شناخت خود از پرسشهاي چالش برانگيزشروع ميشود .
سه شنبه یازدهم مرداد 1390
یوم الشک
دوشنبه دهم مرداد 1390
بدادم برس بهترين نارفيق
بخشي از ترانه بدادم برس:
....میشه زمین خورد و گریه نکرد
به دادم برس بهترین نا رفیق
هنوزم به دستای تو قانعم
هنوز عاشقم با یه زخم عمیق
تو این روز های سیاه و کسل
دلم خیسه از حس بارون شدن
تورو جون هرکی بهش مومنی
فقط امشبو حرف رفتن نزن
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390
طرح سالمسازي حاجي
اما حاجي خداييش با اينهمه خرجي كه واسه سفر ميكني نميتوني از اين دكه هاي كنار دريا يه مايو چيني پنج هزار تومني بخري؟ آخه عزيز من اين شورتي كه پوشيدي اونجور كه از وجناتش پيداست گويا خدا بيامرز خانوم والده حدودا بيست سال قبل از تن ابوي تون كه نور به قبرش بباره در آوردن و ميخواستن بندازن دور كه اخوي بزرگ بزرگتون جيغ زدند كه خانجون بذا باشه يه روز بدرد ميخوره...اون يه روز بايد همين الان باشه لامذهب !!!!؟ كه اينهمه آدم تمام پستي و بلندي هاي جنابعالي را از زير اين حرير زيبا !! مشاهده ميكنن؟ اونقدر تار و پودش نازك شده كه كلا فرقي نميكنه....شيشه اي مد بود قديما يا مال شمامخصوص بوده ؟ كش اين البسه فاخر هم كه با هر موج اكران عمومي اعلام ميكنن.
قباحت داره حاجي اگه در چهل سالگي اينجوري در انظار عمومي ظاهر بشي كه در شصت سالگي با اون پشم و پيله مثل برفت مثل تارزان باس بگردي .
سه شنبه بیست و یکم تیر 1390
وارطان
چهارشنبه پانزدهم تیر 1390
استاتوس
اگر به اوج نميبرم تو را دشنامي بده . تجاوز كن.مرا به دست اين و آن بسپار ...
بگو كه لايق تو نيستم . بگو آشفته ملقمه اي هستم هرجايي ...
ولي بي تفاوت گذر نكن كه من دردهاي كوچك يك ذهن شرقي ام . ناگزير به اين صفحه چكيده ام . تنها لايكم نكن بي انصاف من متنفرم از بيهودگي
نوشته شده در صفحه وبلاگ در شبكه اجتماعي ممنوعه

