تبليغاتX
وبلاگ شلم شووربا

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

اسمال بزن دسمال

هی میگم بادمجون دور قاب چیدن و مجیز گفتن و بقول لاتها دستمال یزدی پهن کردن اینقدرها چیز بدی نیست شما میگین ما  بلد نیستیم و با زور بازو نون در میازیم.همین کامران نجف زاده خودمون الهی قربونش بشم دیدین از بس به اصلاح طلبها تیکه انداخت و ناز جناح راست رو کشید به عنوان خبرنگار ۴ سال میره پاریس عشق و حال میکنه.شما هم با اونهمه سابقه در رسانه ها تا رشت هم بهتون ویزا نمیدن.

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم اسفند 1386

جهان پهلوان REAL STATE

دیروز یکی از کانالهای ماهواره ای  ایرانی  تبلیغاتی از شرکت بنگاه ملکی ( نمنمنه REAL STATE ) پخش میکرد که مدال آور بزرگ ، غیور مرد خطه آذربایجان ، قهرمان قهرمانان ۳ دوره ایران ، جهان پهلوان حسین رضا زاده در آن با غبغبی وسیع ولبخندی زیبا من و تو را تشویق به سرمایه گذاری در کشور امارات متحده عربی مینمود. با صدای زیبا از ما درخواست میکرد که تا میتوانیم به عربهای بیچاره کمک کنیم تا کمی زندگی خود را مرفه تر کنند.

یاد داستانی از تختی افتادم که برای زلزله بویین زهرا چه کرد و چگونه در خاطره ها حک شد.راستی معیارها چقدر پایین آمده حتی پایینتر از کش تنبان . در روزگاری که ما در کمال تاسف در آن زاده شده و خواهیم مرد ،جهان پهلوان شدن مقدارمتنابهی زور میخواهد و شعوری در حد یک جانور دوزیست. 


۱- خواهش میکنم از شما عزیزان این بابا رو اسطوره نکنین این ببو گلابی حتی نمیفهمه کجا باید تبلیغات کنه.

۲- من به نمایندگی از خودم به عنوان تنها آذری زبان بی لهجه دنیا از کلیه کارهای این گنده بگ تبری میجویم.

۳- میخواستم مثل مجید مجیدی دکتر سروش را تکفیر کنم که بیخیال شدم.

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

نمایشنامه

محل نمایش پاساژمیلاد نور -شهرک غرب-تهران

زمان یه روز آخر هفته نزدیک عید

---وای چه دختر کوچولوی خوشگلی چه قدر نازه(به وجد آمده و اونقدر نزدیک شده که کودک خود را در بغل پدر فرو میبرد)

      (با انگشتان دست که کلی مانیکور و پدیکور ومقدار متنابهی نقاشی روی ناخن داردو میخواهد لپ دخترک را محکم بگیرد)(پدر با نگرانی به ناخنهای زن نگاه میکند ولی در ظاهر لبخند محوی بر صورت داردو کمی دخترک را به عقب میکشد)

---میشه ببوسمش آخه خیلی فسقلیه .آخ آخ چه تیپی هم زده پدر سوخته بی شرف.کفشای اسپرت پوشیده .فریبا فریبا بیا این جونور رو نیگا کن چقدر عسله.

---نمیشه ببوسینش .شما فقط اجازه دارین باباش رو ببوسن.میخواین همین الان هم میشه(بلند بلند میخندد)

---واه واه چه پر رو .این بچه مطمئنم به مامانش رفته .اصلا هم شبیه تو نیست بیریخت.

---دخترم بزرگ شدی از اینا نشیا. به اینا میگن دیوونه (پدر روی دخترک را ارام میبوسد و لبخند زنان قدم میزند)

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم اسفند 1386

خرید عید

وای نمیدونی تو حراجی یه پارچه چادری مشکی  ساده دیدم خیلی قشنگه فردا بیا بریم بخریم . خدا کنه نفروخته باشن. 

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   •